کم هزینه ترین لذت های دنیا

کم هزینه ترین لذت های دنیا

 

 اگه كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم ... در کوچکترین اتفاقات ،عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید .

 گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم

 سعی كنیم بیشتر بخندیم

  تلاش كنیم كمتر گله كنیم

  با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم

گاهی هدیه‌هایی كه گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم

بیشتردعا كنیم

هر از گاهی نفس عمیق بكشیم

قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم

زیر دوش آواز بخوانیم

سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم

گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم

با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم

برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی كنیم

از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم

در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم

برای كارهایمان برنامه‌ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است

 

مجموعه‌ای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... برای خودمان جمع‌آوری كنیم

گاهی از درخت بالا برویم

احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم

  گاهی كمی پابرهنه راه برویم

بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم

وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم

در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم

سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم

رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم

وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس كنیم

زیر باران راه برویم

كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم

قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم

چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم

اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم

هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم

احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم

به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم

گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم

تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم

از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم

ممكن است فردا دیر باشد ...

 

واقعا قشنگ

----- آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن.
وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن.
وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...
به سلامتي همه مادراي دنيا...

----------------------------

پدرم ، تنها کسي است که باعث ميشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم ميتوانند مرد باشند !

--------------------

شرمنده مي کند فرزند را ، دعاي خير مادر ، در کنج خانه ي سالمندان ...

--------------------
خورشيد هر روز ديرتر از پدرم بيدار مي شود

اما
زودتر از او به خانه بر مي گردد !

--------------------
به سلامتيه مادرايي که با حوصله راه رفتن رو ياده بچه هاشون دادن
ولي تو پيري بچه هاشون خجالت ميکشن ويلچرشونو هل بدن !!!

--------------------

سرم را نه ظلم مي تواند خم کند ،
نه مرگ ،
نه ترس ،
سرم فقط براي بوسيدن دست هاي تو خم مي شود مادرم ؛

--------------------

سلامتيه اون پسري که...
..
10سالش بود باباش زد تو گوشش هيچي نگفت...
..
20سالش شد باباش زد تو گوشش هيچي نگفت....
... ... ... ... ..
30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زير گريه...!!!
..
باباش گفت چرا گريه ميکني..؟
..
گفت: آخه اونوقتا دستت نميلرزيد...! :(

--------------------

هميشه مادر را به مداد تشبيه ميکردم
که با هر بار تراشيده شدن، کوچک و کوچک تر ميشود…

ولي پدر ...
... ... ... ...
يک خودکار شکيل و زيباست که در ظاهر ابهتش را هميشه حفظ ميکند
خم به ابرو نمياورد و خيلي سخت تر از اين حرفهاست
فقط هيچ کس نميبيند و نميداند که چقدر ديگر ميتواند بنويسد …
بياييد قدردان باشيم ...
به سلامتي پدر و مادرها

--------------------
(( قند )) خون مادر بالاست .
دلش اما هميشه (( شور )) مي زند براي ما ؛
اشک‌هاي مادر , مرواريد شده است در صدف چشمانش ؛
دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مرواريد!
حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ گويي زيرنويس فارسي دارد!
دستانش را نوازش مي کنم ؛ داستاني دارد دستانش .

--------------------
دست پر مهر مادر
تنها دستي ست،
که اگر کوتاه از دنيا هم باشد،
از تمام دستها بلند تر است...

--------------------

پدر و پسر داشتن صحبت میکردن!!
پدر دستشو ميندازه دوره گردنه پسرش ميگه پسرم من شيرم يا تو؟
پسر ميگه : من..!!
... ... ...
پدر ميگه : پسرم من شيرم يا تو؟؟!!
پسر ميگه : بازم من شيرم...
پدر عصبي مشه دستشو از رو شونه پسرش بر ميداره ميگه : من شيرم يا تو!!؟؟
پسر ميگه : بابا تو شيري...!!
پدر ميگه : چرا بار اول و دوم گفتي من حالا ميگي تو ؟؟
پسر گفت : آخه دفعه های قبلي دستت رو شونم بود فکر کردم يه کوه پشتمه اما حالا...
به سلامتي هرچي پدره

--------------------
مادر
تنها کسيست که ميتوان "دوستت دارم"‌هايش رااا باور کرد
حتي اگر نگويد...

--------------------

سلامتي اون پدري که شادي شو با زن و بچش تقسيم ميکنه
اما غصه شو با سيگار و دود سيگارش!

--------------------

مادر يعني به تعداد همه روزهاي گذشته تو، صبوري! مادر يعني به تعداد همه روزهاي آينده تو ،دلواپسي! مادر يعني به تعداد آرامش همه خوابهاي کودکانه تو، بيداري ! مادر يعني بهانه بوسيدن خستگي دستهايي که عمري به پاي باليدن تو چروک شد! مادر يعني بهانه در آغوش کشيدن زني که نوازشگر همه سالهاي دلتنگي تو بود!
مادر يعني باز هم بهانه مادر گرفتن....

--------------------

پدرم هر وقت ميگفت "درست ميشود"...
تمام نگراني هايم به يک باره رنگ ميباخت...!

--------------------

مردان پيامبر شدند؛
و زنان مادر؛
قداست پيامبران را توانسته‌اند به زير سوال ببرند؛
ولي قداست مادران را هرگز..!

--------------------

آدم پير مي شود وقتي مادرش را صـــــــــــــــــــــــــــــدا ميزند اما جوابي نميشنود.........
ممماااااااااااادددددددررررررر..............

--------------------

تو 10 سالگي : " مامان ، بابا عاشقتونم"
تو 15 سالگي : " ولم کنين "
تو 20 سالگي : " مامان و بابا هميشه ميرن رو اعصابم"
... ... ...
تو 25 سالگي : " بايد از اين خونه بزنم بيرون"
تو 30 سالگي : " حق با شما بود"
تو 35 سالگي : "ميخوام برم خونه پدر و مادرم "
تو 40 سالگي : " نميخوام پدر و مادرم رو از دست بدم!!!!"
تو هفتاد سالگي : " من حاضرم همه زندگيم رو بدم تا پدر و مادرم الان اينجا باشن ...!
بيايد ازهمين حالا قدر پدرو مادرامونو بدونيم...
از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست ...

--------------------

بهشت از آن مادران است در حالي که به جز پرستاري و نگهداري از فرزندان ، هيچ حق ديگري نسبت به آتها ندارند و براي بيشتر چيزها اجازه ي بابا لازم است !!!!!

--------------------

وقتي پشت سر پدرت از پله ها مياي پايين و ميبيني چقدر آهسته ميره ، ميفهمي پير شده ! وقتي داره صورتش رو اصلاح ميکنه و دستش ميلرزه ، ميفهمي پير شده ! وقتي بعد غذا يه مشت دارو ميخوره ، ميفهمي چقدر درد داره اما هيچ چي نميگه... و وقتي ميفهمي نصف موهاي سفيدش به خاطر غصه هاي تو هستش ، دلت ميخواد بميري

--------------------

اگر 4 تکه نان خيلي خوشمزه وجود داشته باشد و شما 5 نفر باشيد
کسي که اصلا از مزه آن نان خوشش نمي آيد (( مادر )) است

 

چگونه از سكته جلوگيري كنيم

اگر کسی در حالت سکته قرار گرفت قبل از حمل به بیمارستان، با سوزنی تمیز سر 10 انگشت او را زخمی کنید تا دو قطره خون بیاید و از لخته در مغز جلوگیری شود.

 

توصیه های یک پروفسور چینی:

یک سرنگ یا سوزن در خانه نگه دارید : یک روش غیر قراردادی و شگفت انگیز برای بهبود سکته.  این متن را بخوانید شاید روزی توانستید به کسی کمک کنید.

متحیر کننده است. لطفا  این متن را در دسترس بگذارید توصیه های بسیار خوبی  هستند . چند دقیقه صرف مطالعه آن بکنید هرگز تصور نمی کنید که ممکن است زندگی یک نفر بستگی به شما داشته باشد.

پدر من بر اثر سکته فلج شد و سپس مرد. کاش من چیزی در باره این نوع کمک های اولیه می دانستم . هنگامی که حمله صورت می گیرد مویرگها به تدریج در مغز پاره می شوند. (ایرن لیو)

هنگامی که سکته اتفاق می افتد، آرامش خود را حفظ کنید. مهم نیست قربانی کجاست . او را حرکت ندهید چون مویرگهایش پاره خواهند شد. برای جلوگیری از سقوط قربانی ، کمکش کنید تا بنشیند  سپس می توانید حجامت را شروع کنید.  اگر در خانه یک سرنگ تزریقی داشته باشید خیلی عالی می شود.  در غیر این صورت یک سوزن خیاطی  یا یک سنجاق صاف هم خوب است.

1-      سوزن یا سنجاق را روی آتش استریل کنید بعد  با آن سر هر 10  انگشت مریض را خراش دهید.

2-     این طب سوزنی نیست فقط یک خراش یک میلی متری است روی سر انگشتان.

3-     خراش بدهید تا خون خارج شود.

4-     اگر خون خارج نشد، با انگشت خودتان سر انگشت مریض را فشار دهید.

5-     وقتی  از هر 10 انگشت خون خارج شد چند دقیقه صبر کنید تا بیمار هشیاری خود را باز یابد.

6-     اگر دهان قربانی کج شد لاله گوشهایش را آنقدر بکشید تا سرخ شوند.

7-     بعد هر لاله گوش را دو بار بخراشید تا از هر کدام دو قطره خون خارج شود.

بعد از چند دقیقه  قربانی باید هشیاری خود را بدست بیاورد.  منتظر بمانید تا بیمار دوباره وضعیت طبیعی خود را بدون هر گونه علامت غیر عادی به دست بیاورد. سپس  او را به بیمارستان برسانید.   حرکت سریع آمبولانس در راه بیمارستان و افتادن در دست اندازها با عث پارگی مویرگها می شود.

من در باره نجات زندگی با حجامت از یک دکتر سنتی چینی به نام "ها بو تینگ" که در سون جیوک زندگی می کند آموختم.  به علاوه من در این زمینه تجربه عملی دارم. پس می توانم بگویم که این روش صد در صد موثر است.

در سال 1979 من در کالج "فور گاپ " در " تای چونگ" تدریس می کردم . یک روز بعد از ظهر مشغول تدریس بودم که ناگهان یک معلم دیگر نفس نفس زنان وارد کلاس شد و گفت : " خانم لیو عجله کن بیا ، سوپروایزر  ما سکته کرده است."  من فورا به طبقه سوم رفتم  و دیدم آقای "چن فو تی ین" سوپروایزر ما همه علائم سکته را دارد: رنگ پریدگی، اختلال در تکلم  و کج شدن دهان.

فوراً ا ز یکی از  دانشجویان خواستم تا از داروخانه بیرون مدرسه یک سرنگ بخرد تا با آن سر انگشتان آقای چن را خراش بدهم.  وقتی ازهمه ده انگشتش قطرات خون ( اندازه یک نخود) خارج شد،  رنگ به چهره آقای چن  و روح به چشمانش بازگشت . ولی دهانش هنوز کج مانده بود. پس گوشهایش را کشیدم تا پر ا ز خون شدند وقتی کاملا سرخ شدند،  لاله گوش راستش را دو بارخراش دادم تا دو قطره خون خارج شود. وقتی از هرلاله گوشش دو قطره خون خارج شد ، یک معجزه رخ داد. در عرض 3-5 دقیقه شکل دهانش به حالت طبیعی خود برگشت و تکلمش هم روان و واضح شد.  او را گذاشتیم تا یک مدت استراحت کند و یک فنجان چای داغ هم دادیم بعد کمکش کردیم تا از پله ها پایین برود.  او را به بیمارستان "وی واه" رساندیم.  یک شب در بیمارستان بستری شد و روز بعد  برای تدریس به مدرسه بازگشت . همه چیز به حالت  نرمال در آمد.

به طور معمول قربانیان سکته از پارگی جبران ناپذیر مویرگها در راه بیمارستان رنج می برند. در نتیجه این گونه بیماران هرگز بهبود نمی یابند . ( ایرن لیو)

بنابراین ، سکته دومین علت مرگ است. اگر کسی خوش شانس باشد، زنده می ماند ولی ممکن است تا آخر عمر فلج بماند.  این  اتفاق وحشتناکی است که در زندگی می تواند رخ دهد.

اگر همه ما این روش حجامت را به خاطر داشته باشیم و به سرعت پروسه  نجات زندگی را شروع کنیم قربانیان دوباره احیا شده و صد در صد حالت عادی خود را به دست خواهند آورد.

اگر ممکن است لطفاٌ این متن را پس از مطالعه به دیگران فوروارد کنید .  شاید به نجات زندگی یک نفر کمک کند.

 

 

داستان خيلي قشنگ

مردی دیروقت، خسته و عصبانی از سر کار به خانه بازگشت. دم در، پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود.

- بابا! یک سوال از شما بپرسم؟

- بله حتماً. چه سوال؟

- بابا شما برای هر ساعت کار چقدر پول می‌گیرید؟

مرد با عصبانیت پاسخ داد : این به تو ربطی نداره. چرا چنین سوالی می‌پرسی؟

- فقط می خواهم بدانم. بگویید برای هر ساعت کار چقدر پول می‌گیرید؟

- اگر باید بدانی می گویم. ۲۰ دلار.

- پسر کوچک در حالی که سرش پایین بود، آه کشید. بعد به مرد نگاه کرد و گفت: می‌شود لطفا ۱۰ دلار به من قرض بدهید؟

مرد بیشتر عصبانی شد و گفت :‌ اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال فقط این بود که پولی برای خرید اسباب بازی از من بگیری، سریع به اتاقت برو و فکر کن که چرا اینقدر خودخواه هستی. من هر روز کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه ای وقت ندارم.

پسر کوچک آرام به اتاقش رفت و در را بست.

مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد.

بعد از حدود یک ساعت مرد آرامتر شد و فکر کرد که شاید با پسر کوچکش خیلی خشن رفتار کرده است.

شاید واقعا او به ۱۰ دلار برای خرید چیزی نیاز داشته است.

بخصوص اینکه خیلی کم پیش می آمد پسرک از پدرش پول درخواست کند.

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد.

- خواب هستی پسرم؟

- نه پدر بیدارم.

- من فکر کردم پاید با تو خشن رفتار کرده ام. امروز کارم سخت و طولانی بود و ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم. بیا این هم ۱۰ دلاری که خواسته بودی.

پسر کوچولو نشست خندید و فریاد زد : متشکرم بابا

بعد دستش را زیر بالشش برد و از آن زیر چند اسکناس مچاله بیرون آورد.

مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته دوباره عصبانی شد و گفت :‌ با اینکه خودت پول داشتی چرا دوباره تقاضای پئل کردی ؟

بعد به پدرش گفت : برای اینکه پولم کافی نبود، ولی الان هست. حالا من ۲۰ دلار دارم. آیا می‌توانم یک ساعت از کار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟ چون دوست دارم با شما شام بخورم¦

 

دوستـی خـاله خـرسـه!


دوستـی خـاله خـرسـه! با تشكر از دوستان كه اين مطلب را ارسال كردند

یک روز سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد.
شخصی نشست و چند ساعت به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ کوچک ایجاد شده درپیله نگاه کرد.  سپس فعالیت پروانه متوقف شد و به نظر رسید تمام تلاش خود را انجام داده و نمی تواند ادامه دهد.

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net

آن شخص تصمیم گرفت به پروانه کمک کند و با قیچی پیله را باز کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما بدنش ضعیف و بالهایش چروک بود. آن شخص باز هم به تماشای پروانه ادامه داد چون انتظار داشت که بالهای پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت کنند.

هیچ اتفاقی نیفتاد!

در واقع پروانه بقیه عمرش به خزیدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند.

چیزی که آن شخص با همه مهربانیش نمی دانست این بود که محدودیت پیله و تلاش لازم برای خروج از سوراخ آن، راهی بود که خدا برای ترشح مایعاتی از بدن پروانه به بالهایش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پیله بتواند پرواز کند.


آموزه های داستان

- گاهی اوقات تلاش تنها چیزیست که در زندگی نیاز داریم.

- اگر خدا اجازه می داد که بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج می شدیم، به اندازه کافی قوی نبودیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم.

- من قدرت خواستم و خدا مشکلاتی در سر راهم قرار داد تا قوی شوم.

- من دانایی خواستم و خدا به من مسایلی داد تا حل کنم.

- من سعادت و ترقی خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت ماهیچه داد تا کار کنم.

- من جرات خواستم و خدا موانعی سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم.

- من عشق خواستم و خدا افرادی به من نشان داد که نیازمند کمک بودند.

- من محبت خواستم و خدا به من فرصتهایی برای محبت داد.

- من به هر چه که خواستم نرسیدم ...اما به هر چه که نیاز داشتم دست یافتم.

- بدون ترس زندگی کن، با همه مشکلات مبارزه کن و بدان که می توانی بر تمام آنها غلبه کنی.

نماز و تلاش

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.

  لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین  خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه  برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

  یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید. از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.)) مرد اول از او فراوان تشکر کرد و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه دادند. همین که به مسجد رسیدند، مرداول از مرد چراغ به دست درخواست کرد تا به مسجد وارد شود و با او نمازبخواند.  

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری کرد. مرد اول درخواستش را دو بار دیگر تکرار کرد و مجدداً همان جواب را شنید.

  مرد اول سوال کرد که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. مرد دوم پاسخ داد:   ((من شیطان هستم.))

 مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح داد: ((من شمارا در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم. وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید

 و به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید.

 من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه دوباره به راه مسجدبرگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده تان را بخشید.

  من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا  گناهان افراد دهکده تان راخواهد بخشید. بنا براین من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است از مواجهه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید.

  پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان رابطور کلی نجات بخشد. این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.  

  

ستایش خدایی راست بلند مرتبه!

 

جملات زیبا از خورخه لوئیس بورخس

در ابتدا تشكر ميكنم از دوستان بابت ارسال اين مطلب

 ♣هميشه حرفي را بزن که بتواني بنويسي، چيزي را بنويس که بتواني امضايش کني وچيزي را امضا کن که بتواني پايش بايستي.

♣ آنانکه تجربه‌هاي گذشته را به خاطر نمي‌آورند محکوم به تکرار اشتباهند.

♣ وقتي به چيزي مي‌رسي بنگر که در ازاي آن از چه گذشته‌اي.

♣ آدم‌هاي بزرگ شرايط را خلق مي‌کنند و آدم هاي کوچک از آن تبعيت مي‌کنند.

♣ آدم‌هاي موفق به انديشه‌هايشان عمل مي‌کنند اما سايرين تنها به سختي انجام آن مي‌انديشند.

♣ گاهي خوردن لگدي از پشت، برداشتن گامي به جلو است.

♣ هرگز به کسي که براي احساس تو ارزش قايل نيست دل نبند.

♣ هميشه توان اين را داشته باش تا از کسي يا چيزي که آزارت مي‌دهد به راحتي دل بکني.

♣ به کساني که خوبي ديگران را بي‌ارزش يا از روي توقع مي‌دانند، خوبي نکن و اگر خوبي کردي انتظار قدرداني نداشته باش.

♣ قضاوت خوب محصول تجربه است و از دست دادن ارزش و اعتبار محصول قضاوت بد.

♣ هرگاه با آدم‌هاي موفق مشورت کني شريک تفکر روشن آنها خواهي بود.

♣ وقتي خوشبخت هستي که وجودت آرامش بخش ديگران باشد.

♣ به خودت بياموز هرکسي ارزش ماندن در قلب تو را ندارد.

♣ هرگز براي عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش، گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه‌اي مي رسي که زندگيت را روشن مي‌کند.

♣ هرگاه نتوانستي اشتباهي را ببخشي آن از کوچکي قلب توست، نه بزرگي اشتباه.

♣ عادت کن هميشه حتي وقتي عصباني هستي عاقبت کار را در نظر بگيري.

آنقدر به در بسته چشم ندوز تا درهايي را که باز مي‌شوند، نبيني.

♣ تملق کار ابلهان است.

♣ کسي که براي آباداني مي‌کوشد جهان از او به نيکي ياد مي کند.

♣ آنکه براي رسيدن به تو از همه کس مي‌گذرد عاقبت روزي تو را تنها خواهد گذاشت.

♣ نتيجه گيري سريع در رخدادهاي مهم زندگي از بي‌خردي است.

♣ هيچ گاه ابزار رسيدن به خواسته ديگران نشو.

♣ از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربه کني.

♣ دوست برادري است که طبق ميل خود انتخابش مي‌کني

 

درمان سريع سوختگي(درمان معجزه آمیز سوختگی)

درمان معجزه آمیز سوختگی

مرد جوانی مزرعه ش رو با سم آفت کش سمپاشی می کرد و می خواست بدونه که چقدر از سم در مخزن باقی مونده. درپوش رو برداشت و فندک رو روشن کرد. بخار بلند شده از سم آتش گرفت و سراسر بدن اونو در بر گرفت. اون از روی تراکتور پائین پرید و فریاد زد. زن همسایه با حدود 10 تخم مرغ از خونه بیرون دوید و در عین حال فریاد می کشید "تخم مرغ بیارید". او تخم مرغها رو شکست وسفیده رو از زرده جدا کرد". وقتی آمبولانس رسید و مسئولین کمک های اولیه مرد جوان رو دیدن پرسیدن "کی این کارو کرده؟" همه به اون زن اشاره کردن و مامورین به اون زن تبریک گفتن. " شما صورت اونو از نابود شدن نجات دادین". در انتهای تابستان مرد جوان دسته گلی به اون زن تقدیم و از اون تشکر کرد. صورتش مثل صورت یک بچه صاف شده بود.

در ذهن داشته باشین که این روش درمان شامل آموزشهای مامورین آتشنشانی هم هست. کمک ها اولیه شامل پاشیدن آب سرد بر سطح صدمه دیده و کاهش درجه حرارت برای جلوگیری از سوختگن لایه های زیرین پوسته. بعد سفیده تخم مرغ رو روی اون نقطه پخش کنید.

زنی که قسمت زیادی از دستش رو با آب جوش سوزانده بود، با وجود درد زیاد، آب سرد روی دستش ریخت (که خیلی هم دردناکه. من کشیدم می دونم) دوتا تخم مرغ رو شکست و زرده رو از سفیده جدا کرد، کمی اونها رو هم زد، و دستش رو در سفیده فرو برد. سفیده روی دستش خشکید و لایه ای روی دستش کشیده شد. بعداً یاد گرفت که سفیده تخم مرغ یک کولاژن طبیعیه و در تمام بعد از ظهر هر یک ساعت لایه دیگری بر لایه های فبلی افزود. در بعد از ظهر دیگه دردی احساس نمی کرد و روز بعد بسختی میشد اثری از سوختگی دید. 10 روز بعد، هیچ اثری باقی نمونده و پوست رنگ طبیعی شو بدست آورده بود. نواحی سوخته شده به لطف کولاژن موجود در سفیده تخم مرغ که پر از ویتامینه کاملاً ترمیم شده بود.

تيغ ماهي

خیلی ها  خوردن ماهی را دوست دارند  اما ازگیر کردن  تیغ ماهی

 درگلو میترسند  اگر خدایی ناکرده تیغ گیر کرد  چند  حبه زیتون  در

 ظرفی بریزیدوبا یک لیوان اب چند دقیقه بجوشانید بعد اب راصاف کرده

 وکم کم اب رابخورید  قاشق قاشق  چند دقیقه بعد احساس راحتی

 خواهید کرد

  یک ازمایش کوچک بکنید چند حبه زیتون بجوشانید و در ابش چندتا تیغ

 ماهی بگذارید  چند دقیقه بعد تیغها نرم خواهد شد مثل ماکارونی

خود را مجبور به پیشرفت کنید

قابل توجه کسانی که از مشکلات فرار میکنند

خود را مجبور به پیشرفت کنید

 

ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آب های

اطراف ژاپن سالهاست که ماهی تازه ندارد.

بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن،

قایق های ماهی گیری بزرگتر شدند و مسافت های

دورتری را پیمودند. ماهیگیران هر چه مسافت

طولانی تری را طی می کردند به همان میزان

آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید.

 

ادامه نوشته

ممنوعات مصرف  هم زمان مواد غذایی

ممنوعات مصرف
هم زمان مواد غذایی

 

مصرف هم زمان بعضی از مواد غذایی با یکدیگر می‌تواند بسیار مضر باشد و حاصل آن تولید اخلاط زاید در بدن می‌باشد که گاهی تاثیرات این تداخلات در چندین سال بعد به صورت بیماری‌های مختلف و صعب العلاج بروز خواهد کرد.

به عنوان مثال حکمای طب ایرانی معتقدند که مصرف هم زمان موارد ذیل باعث تولید اخلاط خام در بدن شده و تولید بیماری کرده، مثلاً مصرف ماست با هر نوع و هر مقدار گوشت باعث لکه‌های پوستی و مصرف سرکه یا انواع شور و ترشی که با سرکه ساخته می‌شود همراه با برنج باعث کولیت و درد شکم می‌شود که ممکن است این بیماری‌ها حاصل عدم رعایت این مطالب در طول چندین سال باشد. بنابراین از خوردن هم زمان ترکیبات مواد غذایی که در هر ردیف از جدول ذیل ذکر شده است، جداً خودداری نمایید.

 

 

عنوان مواد غذایی اول

عنوان مواد غذایی دوم

١

خربزه

عسل

٢

ماست

هر نوع گوشت یا غذای گوشتی

٣

کله پاچه

انگور

٤

پنیر

بادام

٥

شیر

میوه های تازه

٦

شیر

تخم مرغ

٧

شیر

مواد غذایی ترش و شور

٨

شیر

حبوبات

٩

شیر

ترب

١٠

شیر

سبزیجات خام

١١

شیر

شراب خرما

١٢

شیر

گوشت

١٣

شیر

ماهی تازه

١٤

تخم مرغ

ماهی تازه

١٥

سرکه یا انواع شور و ترشی که با سرکه ساخته می‌شود

برنج

١٦

سرکه یا انواع شور و ترشی که با سرکه ساخته می‌شود

ماش

١٧

سرکه یا انواع شور و ترشی که با سرکه ساخته می‌شود

حلیم

١٨

انار

حلیم

١٩

فراوردهای لبنی

ترشیجات

٢٠

فراوردهای لبنی

انواع آلو

 

ضمناً خوردن خربزه یا هندوانه به همراه وعده غذایی و همچنین خوردن گوشت خام نیز می‌تواند امراض جدی در پیش داشته باشد.

نكات جادويي خانه داري

1. رفع لکه هاي شمع از فرش :
اگر تکه شمع داغي روي فرش افتاده ، يک برگ کاغذ خشک کن يا کاغذ قهوه اي برداريد و روي سطح سوخته يا شمع بگذاريد. اتو را داغ کنيد. و روي محل مورد نظر قرار دهيد تا شمع جذب کاغذ شود.

2. شستشوي گل مصنوعي :
براي نظافت گلهاي مصنوعي از آب نيمه گرم همراه با مخلوطي از مايع ظرفشويي استفاده کنيد. و گلها را داخل اين محلول درست شده قرار دهيد و سپس با گذشت چند دقيقه ، با اب نيمه گرم ، شست و شوي دهيد.

3. باران و شوره کفش :
اگر نشاسته اي از سفيدي يا شوره هايي روي کفش خود ديديد ، مخلوط آب و سرکه که يکي از نتيجه بخش ترين محلولهاي شيميايي دست ساز است را آماده کنيد و روي کفش بماليد. خواهيد ديد که هيچ اثري از شوره باقي نخواهد ماند

4. نکته هايي بر تزئين منزل به سبک مدرن :
مدرنيسم سبکي است که بيشتر به شييوه تفکر ارتباط دارد تا منزل ارايي. اما سبکي نيز به نام مدرنيسم در طراحي منزل به وجود آمده که طراحي ساده را توصيه مي کند. هر وسيله بنا به کاربرد خود در خانه قرار داده مي شود و وسايل زائد در اين سبک جايي ندارد.

5. ديوارها :
تا حد امکان بايد گچکاريها را محو کرد. به همين منظور بايد رنگ گچبري ديوار را به رنگ سفيد درآوريم تا مشخص نباشد. از کاغذ ديواري نبايد در سبک مدرن استفاده شود ، براي تنوع مي توانيد به يکي از ديوارها اينه نصب کنيد.

6. پنجره ها :
براي داخل شدن حداکثر نور به داخل خانه ، پنجره ها حتي الامکان بايد ساده باشند. و پرده اي که به آنها نصب مي شود ، از جنس کتان ابريشمي يا حتي از کرکره هاي بسيار ظريف سفيد رنگ باشد. در سبک مدرن ، نور نقش مهمي ايفا مي کند ، به همين منظور با سفيد کردن ديوارها و پرده ها خانه روشن تر به نظر مي رسد.

7. کف :
کف خانه حتي الامکان بايد يکپارچه و بدون درز باشد. مي توانيد يا فرش بزرگ پهن کنيد. که کف را يکپارچه بپوشاند يا اينکه کف را سنگ کنيد و يک قاليچه ساده روي آن پهن کنيد.

8. اسباب خانه :
در سبک مدرن مسلماً بايد از جنس چرم و چوب بباشند و نبايد از مبلهاي بزرگ راحتي در خانه استفاده کرد. تعداد گياهاني که در خانه قرار داده مي شوند ، نبايد از يک يا دو عدد بيشتر شود. بلکه بايد از گياهان با طراوت استفاده شود. در سبک مدرن وسايل تزئيني بسيار کم در خانه به کار مي روند و مي توانند شامل نقاشيهاي مدرن يا مجموعه هاي ظريف باشند.

9. طريقه تميز کردن گلدان
براي تميز کردن گلداني که خاک آن را خالي کرده ايد ، ولي هنوز جرم دارد، لازمست آن را ابتدا با آب سرد بشوييد و سپس محلول غليظي از سرکه ونمک را داخل گلدان بريزيد و مدتي صبر کنيد ، تا اينکه جرم ها از ديواره گلدان جدا شود.

10. طريقه تميز کردن ظروف چيني
اگر مي خواهيد ظروف چيني شما تميز و براق شود ، آنها را داخل ديگي که پر از آب سرد و پودر لباسشويي است ، قرار دهيد و زير ديگ را روشن کنيد تا آب به جوش آيد. و چند دقيقه اي به همان حالت بجوشد.

11. لکه هاي کهنه
لکه هايي را که از مدتها پيش بر روي روميزي و يا لباس باقي مانده اند را با محلول زير پاک کنيد : دو تا قاشق غذا خوري پودر لباسشويي ، سه قاشق غذا خوري سرکه و يک ليتر آب گرم را با هم مخلوط کرده و لکه را با آن بشوييد.

12. لکه قير :
براي از بين لکه قير روي پارچه ، از بنزين و کره مي توان استفاده کرد.

13. لکه ناشي از زنگ زدگي :
اثر زنگ فلزات ، به خصوص رگه هاي فلزي بر روي لباس را مي توان با ليمو ترش از بين برد. ليمو ترش را از وسط به دونيم کنيد و آن را روي لکه مورد نظر فشار دهيد ، و آب آن روي لک زدگي بريزد. سپس يک لايه نمک روي آن ريخته و لباس را در مقابل آفتاب آويزان کنيد.

14. چرا مربا کپک مي زند ؟
يکي از دلايل کپک زدن مربا آنست که کاملاً پخته نشده است. اگر مرباي شما کپک زده يک لايه از روي آن را با قاشق برداريد. و بقيه مربارا دوباره بپزيد. هنگام تهيه مربا، از قاشق چوبي استفاده کنيد.

15. يخچال را کجا بگذاريم؟
هرگز يخچال را در نزديکي اجاق گاز يا آبگرمکن قرار ندهيد ، زيرا حرارت ناشي از پخت و پز اجاق گاز ، باعث کاهش عمر دستگاه مي شود. محل استقرار يخچال بايد بين 15 تا 20 سانتي متر از ديوار فاصله داشته باشد.

16. راه مناسب براي باز کردن يخ مواد منجمد شده
براي آب کردن يخ خوراکي منجمد شده ، آنها را در يخچال بگذاريد. اين کار علاوه بر اينکه باعث مي شود مواد غذايي با سرعت کمتري از حالت انجماد خارج شوند، در انرژي مصرفي توسط يخچال نيز صرفه جويي خواهد کرد.

تا حالا من نميدونستم

 

اینروزها مشاوران به ازای یک ربع ساعت که با شما حرف میزنند، قیمت سرسامآوری طلب میکنند. اگر فقط یک راهنمایی کوچک میخواهید و نمیخواهید زیاد هزینه کنید، میتوانید به 148 زنگی بزنید. این یک مرکز مشاوره معتبر است.

با این تفاوت که برای استفاده از آن میتوانید توی خانهتان بنشینید و بدون این که لازم باشد توی چشم مشاورتان نگاه کنید، کمک بگیرید. اصلاً مهم نیست که مشاورهتان چقدر طول میکشد. مشاورها هر قدر که بخواهید، به رایگان برایتان وقت میگذارند. بعد هم کدشان را به شما میدهند تا بتوانید کارتان را پیگیری کنید.

اگر خدای نکرده مشکلتان حاد بود، همین مشاورها شما را به یک پزشک معرفی میکنند. به هر حال هیچ چیز جای صحبتکردن حضوری را نمیگیرد.

اگر برای اولین بار به مرکز مشاوره زنگی میزنید و مشاور خاصی را در نظر ندارید، خودشان شما را به یک مشاور وصل میکنند.

 9092301202

برای سرگرم کردن بچه کوچولویتان مشکل دارید؟ برای خواباندنش هم همینطور؟ اگر فرزندتان دائم غر میزند که برایش قصه بگویید و شما هم چندین بار همه کتابهایش را برایش خواندهاید و چیز دیگری هم از قصههای مادر بزرگتان یادتان نمانده تا برایش بگویید، این تلفن حسابی به کمکتان میآید.

این شماره قصهگوی زنگوله است. همان موقع که شماره را میگیرید، یک صدای بچگانه سیستم را به شما معرفی میکند و بعد از خواندن یک شعر کوچولو از شما میخواهد که برای انتخاب داستان عدد 1 و برای شعر عدد 2 را شمارهگیری کنید. بعد از آن میتوانید با وارد کردن یک شماره شانسی و زدن دکمه ستاره، به یکی از شعرها یا قصهها گوش کنید.

هر تماس برایتان 200 تومان خرج بر میدارد به جایش حدود 10 دقیقه سر بچهتان را گرم میکند. چون همه بچهها عاشق تلفناند، میتوانید مطمئن باشید که بچه تا آخرش را هم گوش میکند. تازه هیجانانگیزترین بخش ماجرا این است که کسی برای بچه شما قصه میگوید که زمانی برای خودتان میگفته. آن خانم با صدای مهربان برنامه (شب بخیر کوچولو) که یادتان هست؟

1818

این شماره به اندازه کافی معروف هست. تیزر تبلیغاتیاش را که به یاد دارید؟ خانم قبض تلفن را پرداخت کرده و میگوید: (1818 نیازی به قبض نداره). همین که بتوانید بدون ایستادن و وقت تلفکردن در صف بانک، از خانه خودتان و در حالتی که روی کاناپه دراز کشیدهاید قبض تلفنتان را بپردازید، خودش کلی غنیمت است..

اما 1818 فقط به درد همین کار نمیخورد. این شماره در واقع شماره سامانه خدمات الکترونیکی شرکت مخابرات استان تهران است. وقتی تماس میگیرید، اول از شما میخواهد شماره را وارد کنید.. بعد بدهیتان را میگوید. برای پرداخت باید شماره عابر بانکتان را بدهید. نگران نباشید، آنها هم یک شماره قبض به شما میدهند تا اگر مشکلی پیش آمد، دستتان به جایی بند باشد.

از 1818 میتوانید خدمات دیگری مثل صورت حسابهای قبلی و دریافت ریز مکالمات را هم بگیرید. یادتان باشد که فقط وقتی از تلفن خودتان زنگ زده باشید میتوانید از این خدمات استفاده کنید.

88612121

این شماره تلفن امداد خودرو است. الان دیگر ماشینهای امداد خودرو آنقدر در شهر پراکندهاند که حتماً روزی یکی دو بار با آنها برخورد میکنید. اگر ماشینتان توی راه خراب شد، به جای اینکه بغض کنید یا با گردن کج گوشه خیابان بایستید تا یکی دلش بسوزد و نگه دارد، میتوانید به این شماره زنگ بزنید تا یک مکانیک کاربلد به کمکتان بیاید.

امداد خودرو در همه ایران خدمات میدهد. حتی اگر در یک روستای دورافتاده هستید، حداقل روی مشاوره تلقنیشان میتوانید حساب کنید. حواستان باشد وقتی به امداد خودرو زنگ بزنید که پول توی جیبتان باشد.

192

اگر روز خیلی شلوغی دارید و میخواهید برنامههایتان را طوری تنظیم کنید که خدای نکرده نمازهایتان قضا نشود، میتوانید از این تلفن استفاده کنید.

همه اوقات شرعی را تا 24 ساعت آینده به شما اعلام میکند. همه اوقات شرعی یعنی حتی ساعت نیمه شب شرعی را. اگر هم نمیدانید امروز چندم یا چند شنبه است، یا تاریخ میلادی یا قمری را نمیدانید هم، این تلفن به شما کمک میکند.

133

133را حتماً میشناسید این شماره به درد وقتهایی میخورد که این آژانسهای دم دستی جواب نمیدهند. مثلاً شب عید یا روزهای برفی. 133 یک سری تاکسی دارد که در سطح شهر تردد میکنند. وقتی با 133 تماس میگیرید، اپراتور نزدیکترین تاکسی بیکار به منزل شما را میفرستد دنبالتان. لازم هم نیست آدرس بدهید. اگر قبلاً حتی یکبار ازشان ماشین گرفته باشید، شماره تلفنتان را با آدرس ذخیره کردهاند.

وقتی هم میرسند، تماس میگیرند تا بروید دم در. البته اگر عجله دارید، کلاً بیخیالش شوید. هیچ وقت نمیشود روی زود رسیدنشان حساب کرد. البته تهران کلی تاکسی بیسیم دیگر هم دارد. مثلاً تاکسی بیسیم بانوان با شماره تفلن 1821، 20102020 یا تاکسی تلفنی آریا با شماره 1814. همه آنها قبضشان را با تاکسیمتر حساب میکنند، پس خیالتان از هزینه راحت باشد. بهتر است هر کدام از آنها را امتحان کنید ببینید کدامشان بیشتر به کار شما میآیند.

191

اگر خدای نکرده خیلی فوری احتیاج به داروخانه پیدا کردید و به خاطر این که هول شدهاید مغزتان قفل کرد و هیچی یادتان نیامد، این تلفن حسابی به دردتان میخورد. 191 با پرسیدن منطقهای که در آن هستید، برایتان اسم و آدرس همه داروخانههای نزدیک را میخواند.

119

یک صدا که استرس از آن میبارد به شما ساعت را اعلام میکند! آن هم دوبار پشت سر هم. خوراک وقتهایی است که در خانه تنها هستید، یک فیلم ترسناک هم دیدهاید، کافیست به آن زنگ بزنید تا زهرهترک شوید!

137

این شماره فوریتهای شهرداری است. اگر مشکلی با کوچه و خیابان پیدا کردید، مثلاً چاه فاضلاب کوچه سرریز شد یا موش توی جوی آب پیدا شد، میتوانید با این شماره تماس بگیرید. این گوشه شهرتان مثل روز اولش تمیز و مرتب شود.

199

به جای اینکه راه بیافتید، بکوبید و تا فرودگاه بروید که شماره پرواز مسافران را بپرسید، یک زنگ بزنید به 199.

به شما میگوید که آن پرواز چقدر تأخیر دارد تا بیخودی توی فرودگاه معطل نشوید. کلاً هرگونه اطلاعاتی از هر پروازی بخواهید، 199 کمکتان میکند.

 

140

تا حالا چندبار شده که کد پستیتان را لازم داشته باشید و یادتان رفته باشد همراه بیاورید؟ این شماره به درد این جور وقتها میخورد. با دادن شماره تلفن، کد پستی خانهتان را به شما میدهد. علاوه بر این، اگر آدرس مناطق پستی تهران را میخواهید و میخواهید وضعیت بستههای پستیتان را پیگیری کنید، میتوانید به این شماره زنگ بزنید.

تا ميتوانيد از زندگي لذت ببريد

زندگی به سبک ویلان ...

هنوز هم بعد از این همه سال، چهره‌ی ویلان را از یاد نمی‌برم.

در واقع، در طول سی سال گذشته، همیشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگی را دریافت می‌کنم، به یاد ویلان می‌افتم

ویلان پتی اف، کارمند دبیرخانه‌ی اداره بود.

از مال دنیا، جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی دیگری نداشت.

ویلان، اول ماه که حقوق می‌گرفت و جیبش پر می‌شد، شروع می‌کرد به حرف زدن …

روز اول ماه و هنگامی‌که که از بانک به اداره برمی‌گشت، به‌راحتی می‌شد برآمدگی جیب سمت چپش را تشخیص داد که تمام حقوقش را در آن چپانده بود.

ویلان از روزی که حقوق می‌گرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته می‌کشید، نیمی از ماه سیگار برگ می‌کشید، نیمـی از مـاه مست بود و سرخوش ...

من یازده سال با ویلان هم‌کار بودم.

بعدها شنیدم، او سی سال آزگار به همین نحو گذران روزگار کرده است.

روز آخر کـه من از اداره منتقل می‌شدم، ویلان روی سکوی جلوی دبیرخانه نشسته بود و سیگار برگ می‌کشید.

به سراغش رفتم تا از او خداحافظی کنم.

کنارش نشستم و بعد از کلی حرف مفت زدن، عاقبت پرسیدم که چرا سعی نمی کند زندگی‌اش را سر و سامان بدهد تا از این وضع نجات پیدا کند؟

هیچ وقت یادم نمی‌رود. همین که سوال را پرسیدم، به سمت من برگشت و با چهره‌ای متعجب، آن هم تعجبی طبیعی و اصیل پرسید: کدام وضع؟

بهت زده شدم ... همین‌طور که به او زل زده بودم، بدون این‌که حرکتی کنم، ادامه دادم:

همین زندگی نصف اشرافی، نصف گدایی!!!

ویلان با شنیدن این جمله، همان‌طور که زل زده بود به من، ادامه داد: تا حالا سیگار برگ اصل کشیدی؟

گفتم: نه !

گفت: تا حالا تاکسی دربست گرفتی؟

گفتم: نه !

گفت: تا حالا به یک کنسرت عالی رفتی؟

گفتم: نه !

گفت: تا حالا غذای فرانسوی خوردی؟

گفتم: نه !

گفت: تا حالا یه هفته مسکو موندی خوش بگذرونی؟

گفتم: نه !

گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگی کردی؟

با درماندگی گفتم: آره، …. نه، … نمی دونم !!!

ویلان همین‌طور نگاهم می‌کرد.

نگاهی تحقیرآمیز و سنگین …

حالا که خوب نگاهش می‌کردم، مردی جذاب بود و سالم.

به خودم که آمدم، ویلان جلویم ایستاده بود و تاکسی رسیده بود.

ویلان سیگار برگی تعارفم کرد و بعد جمله‌ای را گفت.

جمله‌ای را گفت که مسیر زندگی‌ام را به کلی عوض کرد.

ویلان پرسید: می‌دونی تا کی زنده‌ای؟

جواب دادم: نه !

ویلان گفت: پس سعی کن دست کم نصف ماه رو زندگی کنی!

تا مي توانيد از زندگي استفاده كنيد

تاجر آمریكایى نزدیك یك روستاى مكزیكى ایستاده بود كه یك قایق كوچك ماهیگیرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود

از مكزیكى پرسید: چقدر طول كشید كه این چند تارو بگیرى؟

مكزیكى: مدت خیلى كمى 

آمریكایى: پس چرا بیشتر صبر نكردى تا بیشتر ماهى گیرت بیاد؟

مكزیكى: چون همین تعداد هم براى سیر كردن خانواده‌ام كافیه

آمریكایى: اما بقیه وقتت رو چیكار میكنى؟

مكزیكى: تا دیروقت میخوابم! ماهیگیرى میكنم!با بچه‌هام بازى میكنم! با زنم خوش میگذرونم!

بعد میرم تو دهكده میچرخم ،با دوستام شروع میكنیم به گیتار زدن و خوشگذرونى ،خلاصه مشغولم با این نوع زندگى

آمریكایى: من توی هاروارد درس خوندم و میتونم كمكت كنم! تو باید بیشتر ماهیگیرى بكنى! اونوقت میتونى با پولش یك قایق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قایق دیگه هم بعدا اضافه میكنى! اونوقت یك عالمه قایق براى ماهیگیرى دارى !
مكزیكى: خب! بعدش چى؟
آمریكایى: بجاى اینكه ماهى‌هارو به واسطه بفروشى اونارو مستقیما به مشتریها میدى و براى خودت كار و بار درست میكنى... بعدش كارخونه راه میندازى و به تولیداتش نظارت میكنى... این دهكده كوچیك رو هم ترك میكنى و میرى مكزیكو سیتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نیویورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم میزنى ...
مكزیكى: اما آقا! اینكار چقدر طول میكشه؟
آمریكایى: پانزده تا بیست سال !
مكزیكى: اما بعدش چى آقا؟
آمریكایى: بهترین قسمت همینه! موقع مناسب كه گیر اومد، میرى و سهام شركتت رو به قیمت خیلى بالا میفروشى! اینكار میلیونها دلار برات عایدى داره !
مكزیكى: میلیونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟

آمریكایى: اونوقت بازنشسته میشى! میرى به یك دهكده ساحلى كوچیك! جایى كه میتونى تا دیروقت بخوابى! یك كم ماهیگیرى كنى! با بچه هات بازى كنى !
با زنت خوش باشى! برى دهكده و تا دیروقت با دوستات گیتار بزنى و خوش بگذرونى!!!

مطالب آموزنده

یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد .
تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود .
ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد .
بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه .
دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت .
میدانید چرا؟
اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی .
ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند

 

داستان لیوان آب

استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند : پنجاه گرم , صد گرم و ...استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی‌دانم دقیقاً وزنش چقدر است.
اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی‌افتد.
استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می‌افتد؟
یکى از شاگردان گفت: دست‌تان کم‌کم درد می‌گیرد.
حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست‌تان بی‌حس می‌شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می‌گیرند و فلج می‌شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می‌شود؟ من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقاً. مشکلات زندگى هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن‌تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی‌ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه‌شان دارید، فلج‌تان می‌کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم‌تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی‌گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می‌شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می‌آید، برآیید!
دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است!

 

۷ اصل مهم موفقيت بيل گيتس

اصل اول: در زندگي همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت كنار بياييد.

اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قائل نيست در اين دنيا از شما انتظار مي‌رود كه قبل از آنكه نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد كار مثبتي انجام دهيد.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصيل شدن كسي به شما رقم فوق‌العاده زيادي پرداخت نخواهد كرد به همين ترتيب قبل از آنكه بتوانيد به مقام معاون ارشد يا دريافت خودرو مجهز و تلفن‌همراه برسيد بايد براي اين مقام و مزايايش زحمت بكشيد.

اصل چهارم: اگر فكر مي‌كنيد آموزگارتان سخت‌گير است در اشتباه هستيد پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد كه رييس شما خيلي سخت‌گيرتر از آموزگارتان است چون امنيت شغلي آموزگاران را ندارد.

اصل پنجم: آشپزي در رستوران‌ها با غرور و شان شما تضاد ندارد پدربزرگ‌هاي ما براي اين كار اصطلاح ديگري داشتند از نظر آنها اين كار «يك فرصت بود».

اصل ششم: اگر در كارتان موفق نيستيد والدين خود را ملامت نكنيد از ناليدن دست بكشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.

اصل هفتم: قبل از آنكه شما متولد بشويد والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري كه اكنون به نظر شما مي‌رسد، ملال‌آور نبودند.

 

درس زندگي

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. .

 ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد . .

مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد.

 پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.

پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم.

 "براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم ".

                        ( ------------ --------- ---- )

 مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادر پسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد.

 در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند !

  خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند.

  اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند.

                         اين انتخاب  خودمان است كه گوش كنيم يا نه




5 درس جدید

درس اول : یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند... يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشی ناپديد ميشه... بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن!

 

 نتيجهء اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!

ادامه نوشته